red girl |
|
+نوشته شده درسه شنبه 1386/10/18ساعت 19:49 توسط زهره | اگر...
اگر تار بودم آهنگ دوستت دارم را برایت مینواختم اگر بهاربودم شکوفه ها رابرایت تقدیم میکردم اگر باران بودم آن قدر می باریدم تا غبار غم ها رااز دلت بزدایم ولی افسوس که نه تارم نه بهارم نه بارانم ولی هرچه هستم با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم +نوشته شده درسه شنبه 1386/10/18ساعت 19:48 توسط زهره |
+نوشته شده درسه شنبه 1386/10/18ساعت 19:46 توسط زهره | حکایت
حکايتي مينويسم بر پرده دل اگر عاشقي عشق را باور کن بر آستان قلبت بنويس عاشقم تا وقتي زنده ام تاج عشقت را بر سر بگذاربا کلامي ساده فرياد بزن دوستت دارم دوستت دارم نگاهت را از عشقت بر نداردستت را از دستش جدا مکن برايش بمان برايش بميرحالا که ميدانم تو هم عاشقي آفرين به تو آفرين به تو توكه با من تا آخر حکايت آمديآفرين به تو که وفادارحکايت عشقي
+نوشته شده درسه شنبه 1386/10/18ساعت 19:46 توسط زهره | +نوشته شده درسه شنبه 1386/10/18ساعت 19:44 توسط زهره | ___________@@@@@@_____ ___________@@@@@@_____ ___________@@@@@@_____ ___________@@@@@@_____ ___________@@@@@@_____ ___@@@@@@@@@@@@@@_____ ___@@@@@@@@@@@@@@_____ ______________________ ______@@@@@@@@@_______ __@@@@@_______@@@@@___ _@@@@@_________@@@@@__ _@@@@@_________@@@@@__ _@@@@@_________@@@@@__ __@@@@@_______@@@@@___ ______@@@@@@@@@_______ ______________________ __@@@@___________@@@@_ ___@@@@_________@@@@__ ____@@@@_______@@@@___ _____@@@@_____@@@@____ ______@@@@___@@@@_____ _______@@@@@@@@@______ ________@@@@@@@@______ ______________________ _______@@@@@@@@@______ _______@@@@@@@@@______ ____________@@@@______ ____________@@@@______ _______@@@@@@@@@______ _______@@@@@@@@@______ ____________@@@@______ ____________@@@@______ _______@@@@@@@@@______ _______@@@@@@@@@______ +نوشته شده درسه شنبه 1386/10/18ساعت 19:37 توسط زهره | دفتر عشـــق كه بسته شـد
+نوشته شده درجمعه 1386/10/14ساعت 23:16 توسط زهره | خدایا چه سخته جدایی چه سخته دوری از یار وتنهایی ولی سخت تر از آن انتظار است همان انتظاری که به امید من اتصال میدهد یعنی ممکن است بار دیگر خوشبختی با او بودن را در آغوش بگیرمممکن بار دیگر طعم شیرین با او بودن را بچشم . خدایا مگر من چه گناهی به درگاهت کردم که قلبم را عاشق آفریدی خدایا جرم من دوست داشتن است من این جرم را با جان و دل می پذیرم به شرط آن که مجازاتش رسیدن به او باشد. خدایا من او را با ذره ذره وجودم دوست دارم او را با قلبم می پرستم با نگاهم ستایش می کنم .خدایا ما را به عذاب جدایی و دوری مبتلا مکن من برای هر لحظه ای که با او باشم به اندازه هزارو یک شب شهرزاد تو را شکر می گویم. خدایا مرا با گناه دوست داشتن در آتش دوزخ بسوزان اما با ننگ بی وفایی به بهشت پریان مبر . خدایا چرا دست سرنوشت این قدر بی رحم است که ضربان قلبم , اکسیژن نفسم , مایع حیاتم , عشقم را از من جدا ساخته و در دستان دیگری گزارده. خدایا این عشق از آن من است تا قیام قیامت به انتظار اویم . من این لحظه سخت و تلخ انتظار را به امید رسیدن به او تحمل می کنم . من زهر کشنده جدایی را ذره ذره در وجودم فرو می برم . شلاقهای شکنجه گر سرنوشت را بر تن رنجورم به یادگار می برم تنها به امید رسیدن به او . خدایا من او را بعد از تو می پرستم او را به من بازگردان... او را به من بازگردان ....
+نوشته شده درپنجشنبه 1386/10/06ساعت 11:59 توسط زهره |
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ +نوشته شده درپنجشنبه 1386/10/06ساعت 11:54 توسط زهره |
قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود خار هم کمتر نبود از گل بسا گل تر بود قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر، باز با باز نبود شعار پرواز وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگی نیست، درماندگی نیست ، شرمندگی نیست قرن، قرن آتش نیست قرن یک هوای تازه است فکرها را شستو شویی لازم است ، گمشده ایم گر در میان خویشتن جست وجوی لازم است نازنین ها از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم خرسند شدیم از اینکه امروز رنگی دگر است نه رنگ دیروز، تا شب نشده رنگ دگر شو ............................ +نوشته شده درپنجشنبه 1386/10/06ساعت 11:53 توسط زهره |
+نوشته شده دردوشنبه 1386/10/03ساعت 21:40 توسط زهره | باز باران ... باز باران بي ترانه ... باران ... باران براي من قطرات آب نيست ... باران براي من سخنان بسيار نيست ... باران ... کسي که هميشه باهام بوده ، کسي که هيچ وقت هيچ وقت تنهام نذاشت ... کسي که هيچ وقت نتونستم حق دوستيشو ، اونطوريکه بايد ادا کنم ... کسي که هميشه برام عزيز بوده ... کسي که مطمئنم خدا برام فرستاده تا ... ... چشمها را بايد شست ... خدايا ! تو را بخاطر بارانت سپاس ... بخاطر باران آرامت سپاس ... خدايا ! خود نگهدار بارانت باش ... +نوشته شده دردوشنبه 1386/10/03ساعت 21:39 توسط زهره | تو را در عرش مي جستمت ؛ در فرش يافتمت ! تو را عاشقانه مي پرستيدمت ، دوستانه يافتمت ! تو را بزرگ مي پنداشتمت ، در قلبکي يافتمت ! تو را دور ديدمت ، نزديکتراز رگ يافتمت! تو نزديک نزديکي ، نه آنگونه که يافتمت +نوشته شده دردوشنبه 1386/10/03ساعت 21:38 توسط زهره |
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري دل به هرکس دادم او زد به قلبم خنجري من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام الهی قسم برشکوه جهانت الهی قسم بر مه و کهکشانت جانم رها کن دردم دوا کن خدایا خدایا بی همزبانم سیر ازجهانم این جسم سوزان سوزد روانم بر من چه دادی جز بی نوایی در دل نهادی داغ جدایی گذشته عمرم با خیال تو آشنای من کو خدایا کو پر شد جهانت از درد و ماتم هفت آسمانت شد تیره از غم چو مرغی تنها رو کنم هر سو همنوای من کو خدایا کو!! بی همزبانم سیر از جهانم این جسم سوزان سوزد روانم تب غم گرفته زمین و زمان را از این بی صفایی رها کن جهان را غبار جدایی نشسته به دلها سبوی محبت شکسته خدایا! +نوشته شده دریکشنبه 1386/10/02ساعت 14:12 توسط زهره | کاش هرگز به این دنیا نیامده بودم و حال که آمدم کاش زودتر مرگم فرا رسد
+نوشته شده دریکشنبه 1386/10/02ساعت 14:9 توسط زهره |
+نوشته شده دریکشنبه 1386/10/02ساعت 14:7 توسط زهره |
این بار هم تو را می یابم در هیاهوی یک التهاب ناب که صداقت را معنا می کند تو را آغاز می کنم به روی برگهای سپید تا برگهای دفتر زندگییم آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند باز می گردم به آغاز به ابتدای نگاه تو به اوج احساسهای بی نشان دوست داشتن رمزی برای رهایی از تکرار است دوست د اشتن رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست
+نوشته شده دریکشنبه 1386/10/02ساعت 14:5 توسط زهره | آرزویم را به باد بردی ¸ نمیبخشم تو را مهربانی را به خواب بردی ‚ نمی بخشم تو را من که بودم برده عشقت چرا کردی آزارم ¸ نمی بخشم تو را با تبسم آمدی جانم ‚ به قربانت شدم چشم بر هم خورد و رفتی من نمی بخشم تو را چشم ها را شستم و دیدم تو را در خواب خود عذر خواهی میکنی از من نمی بخشم تو را آرزویت میکنم اما نمیخواهم دلت دل بکندی و برفتی من نمی بخشم تو را تحفه درویش بودی یا که من نحس تو ام من نمیدانم فقط دانم نمی بخشم تو را +نوشته شده درشنبه 1386/10/01ساعت 13:19 توسط زهره | دوباره تنها شدم ، دوباره دلم هواي تو را كرده است ، خودكارم را از ابر پر ميكنم و برايت از باران مي نويسم. به ياد شبي مي افتم كه تو را ميان شمع ها ديدم. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم. تو را كجا مي توان ديد؟ در آواز شب آويز هاي عشق ؟در چشمان يك آهوي مظطرب؟در شاخه هاي يك مرجان قرمز؟در سلام دختر بچه اي كه تازه نام تو را ياد گرفته است؟دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه غريبان جهان بفرستي.اي كاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا كنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم. كاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم. مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفتر هايم خالي بماند و حرفهاي نا گفته ام هرگز به دنيا نيايد. مي ترسم نتوانم بنويسم و كسي ادامه سرود قلبم را نشنود. ميترسم نتوانم بنويسم و آخرين نامه ام در سكوتي محض بميردو تازه ترين شعرم به تو هديه نشود. دوباره شب،دوباره تپش اين دل بي قرارم. دوباره سايه حرفهاي تو كه روي ديوار روبرو مي افتد. دلم مي خواهد همه ديوار ها پنجره شوند و من تو را در ميان چشمانم بنشانم.دوباره شب،دوباره تنهايي و دوباره خودكاري كه با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود. دوباره شب، دوباره ياد تو ،كه اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته است. دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سكوت، و دوباره من و يك دنيا خاطره +نوشته شده درشنبه 1386/10/01ساعت 13:17 توسط زهره | ای عزیز جان من! من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم یک بهانه پوچ عاشقانه می خواهم. از غمی که می دانی با تو بودنم مرگ است و بی تو بودنم هرگز. گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم و عاشقانه می میرم +نوشته شده درشنبه 1386/10/01ساعت 13:16 توسط زهره | |
سلام. ممنون که به این وب اومدین.نظر یادتون نره. پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 پيوندها طراح قالب |